![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 9:29 توسط mamane nazanin |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:43 توسط mamane nazanin |
|
|
سلام به همه مامان هاي مهربون و گلهاي نازشون . تقريبا كم و بيش از حال همه دوستاي وبلاگي آگاهم و هر روز سعي مي كنم به يكي دو تا از وبلاگا سر بزنم ولي به دليل اينكه تو اداره سرم خيلي شلوغه اصلا نمي تونم براشون نظر بنويسم . نازنين هم خدا رو شكر حالش خوبه و همچنان صبح به صبح مي گه بريم خونه ماماني . خدا به ماماني سلامتي بده نمي دونم اگه مامان نبود چجوري از پس مشكلات مي تونستم بر بيام . اون تنها پناهمه تو لحظه هاي سخت . خلاصه اينكه خانوم خانوما از صبح تا ساعت 6 و 7 بعد از ظهر خونه مامان ايناست و غير از اونجا جاي ديگه اي حاضر نيست بره . عاشق سك سك شده و هر وقت بهش مي گم چيزي مي خواي واست بخرم فقط ميگه سك سك – بدجور به سي دي نگاه كردن وابسته شده و محو تماشاي تام و جري مي شه . بعد از ديدن سي دي هم اونقدر تحت تاثير قرار مي گيره كه همه كارهاي اونا رو تقليد مي كنه . بهش قول دادم هر شب قبل از خواب البته به شرط اينكه مسواك بزنه و يك ليوان شير بخوره براش يه كتاب قصه بخونم . انتخاب كتاب قصه رو به خودش واگذار كردم نازي هم نامردي نمي كنه و هر شب فقط كتاب خاله سوسكه رو مياره واسه خوندن . ديگه خبر جديدي نيست به جز سلامتي شما. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:58 توسط mamane nazanin |
|
|
نازنين :عجب دنيايي دارما مامي:چه دنيايي داري دخترم نازنين : دنياي ضايعي دارم مامي : نازنين پس از ديدن خورشيد خانوم : مامي خورشيد به من آفتاب مي زنه نازنین بعد از دیدن بازی استقلال و پیروزی: بابایی برای منم لباس بخر . می خوام برم توبپال بازی کنم روز چهارشنبه سه تایی رفتیم سیرک ملی ایتالیا واقع در پارک ارم . جاتون خالی خیلی بهمون خوش گذشت و ۲ ساعت تموم لذت بردیم .
نازنین خلبان
این هم یه عکس از نازنین چادر به سر (خاله سوسکه من) - به پیشنهاد مامی آندیا جون |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 14:35 توسط mamane nazanin |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 12:55 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|