
![]() |
![]() |
|
| نازنینم : دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! |
|
سلام خدمت مادران عزیز - این ایام سوگواری رو به همه عزیزانم تسلیت عرض می کنم و امیدوارم عزاداریهاتون مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه .
نازنین دیگه نماز خون شده و همراه من زودی وضو می گیره و شروع به نماز خوندن می کنه البته من اصلا سخت گیری نمی کنم (من که جزء طالبان نیستم ) و گذاشتم به اختیار خودش که هر وقت دلش خواست بیاد و همراهم بشه اونم تا می بینه اذان دادن و من رفتم به سمت وضو گرفتن زودتر از من وضوشو می گیره و صف اول نماز وامیسته - شعر ۱۲ امام رو هم یاد گرفته - در کل یه حاج خانوم شده واسه خودش
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 9:10 توسط mamane nazanin |
|
|
سلام خدمت همه مامان های مهربون
امروز بچه های کلاس رو قراره ببرن مسجد برای جشن نماز - برای نازنین به کمک عمه مرضیه یه چادر نماز دوختیم و تو کیفش سجاده گذاشتیم و راهیش کردیم . معلمشون می گفت قراره یه حاج آقا بیاد و بهشون به عنوان جایزه تاج بده منظور همون تاج گذاریه . البته فکر می کنم سن تکلیف هم جدیدا از ۹ سال به ۵ سال تغییر کرده چون اولیای مدرسه خیلی تاکید دارند که بچه ها حتما نماز خوندن رو یاد بگیرن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:15 توسط mamane nazanin |
|
|
روز سه شنبه ۲۹/۹/۹۰ رفتیم فرهنگسرا - من و نازنین و هستی (از همکلاسیهای نازی) و مامانش - مراسم شب یلدا برگزار شده بود . بد نبود - خوبیش این بود که نازی یه عالمه با هستی شلوغی کردن و بازی کردن - واسه شب یلدا قرار شده روز یکشنبه یعنی ۴/۱۰/۹۰ مراسم بگیرن و ننه سرما و کرسی و سماور و آدم برفی و از این جور چیزا بزارن همینطور چون اون روز کریسمس هم هست بابانوئل هم داشته باشن و یه کاج رو هم بزارن کنارشون - حالا تا چه حد بشه این برنامه رو عملی کرد خدا عالمه - هر وقت عکساش به دستم برسه براتون میزارم .
نمایش حسنی نگو بلا بگو رو هم دوتایی اجرا می کنیم هر کی خواست ببینه در خدمتیم
نازنین به طور کامل خوندن یک نماز دو رکعتی رو یاد گرفته خدا رو شکر اینقدرا که فکر می کردم سخت نبود براش |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 12:17 توسط mamane nazanin |
|
|
این روزها نازنین با اسباب بازی جدیدی که بابایی براش خریده یه عالمه آشپزی بازی کرده و یه عالمه غذاهای پخته ونپخته به خوردمون داده . این اسباب بازیش رو خیلی دوست داره و کلی باهاش سرگرم میشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 15:3 توسط mamane nazanin |
|
|
عزاداریهای همه مامانای مهربون قبول باشه .
صبح روز عاشورا نازنین که صدای طبل دسته های عزاداری رو شنید پاشد زنگ زد به مامانی و گفت : مامانی عاشورا شده بیا با هم بریم عاشورا . ما هم به خاطر خانومی پاشدیم رفتیم بیرون تا بتونه دسته ها رو ببینه . نازنین یه عالمه سوال در مورد واقعه کربلا داشت که امیدوارم تونسته باشم به خوبی جواب همه سوالاتش رو بدم . تکلیف مدرسه شون چند تا شعر بود که همه رو حفظ شده و کاملا یاد گرفته و آموزش نماز دو رکعتی بود که پیشر فت زیادی نداشت . با وجود اینکه هر دفعه که من نماز می خونم اونم می ایسته بغل دستم و نماز می خونه ولی هنوز کامل نمی تونه تشهد و سلام رو ادا کنه . فکر می کنم باید خیلی بیشتر باهاش تمرین کنم . روز یکشنبه یعنی هفتم امام هم سفره ابوالفضل دارند تو مدرسه شون که بعد میام اینجا می نویسم چی کارا کردن .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 9:5 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|