![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
از امروز باید برم سر کار - تو رو بردم پیش مامانی و باباجون - علی دایی هم هست . اونا تو رو خیلی دوست دارند . وقتی تو در کنارم نیستی ساعتها خیلی طولانی می گذره . من تو را ساعت ۷ صبح می گذارم خونه مامانی و تا بیام برسم خونه ساعت ۳۰/۴ شده و من تقریباْ ۳۰/۹ ساعت تو را نمی بینم . اما عزیز دلم وقتی بزرگ شی و خوب و بد را بفهمی می تونی درک کنی که چرا تنهات گذاشتم و پیشت نبودم . نازی دختر نازم تو ای غنچه بازم گل خوشگل و زیبا همه راز و نیازم دلم تنگه برایت برای بوسه هایت |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 8:33 توسط mamane nazanin |
|
|
نازی جون تو امروز صبح شروع کردی به صدا درآوردن . ها - هو - هی - آقا با بابایی و من و مامانی و باباجونت حرف می زدی . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 8:31 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|