تبليغاتX
Lilypie nazanin
نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم
یادت باشد که حرفی نزنی که به کسی بربخورد

نگاهی نکنی که دل کسی بلرزد

راهی نروی  که بیراه باشد

خطی ننویسی که آزار دهد کسی را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 11:21  توسط mamane nazanin | 

ديروز با ماما و بابايي رفته بوديم خونه مامان بزرگ و بابابزرگم . خيلي بهم خوش گذشت . از صبح اونجا بوديم و همش با عمه زهرا و عمه اكرم بازي بازي مي كردم و اونا همش برام شعرهاي قشنگ مي خوندن . تا ظهر اونجا بوديم كه يكدفعه ديديم دايي مهدي و زن دايي اعظم - عمه اعظم - هم اومدن خونه مامان بزرگي - بازهم شروع كرديم به بازي و شعر خوندن تا بعد از ظهر .   

بعد از ظهر مامان بزرگي گفت كه بياريم موهاي نازنين رو كوتاه كنيم تا قشنگ و يكدست بلند بشه . بابايي هم ماشين موتراشي رو آورد و موهاي من رو از ته كوتاه كرد . از اول تا آخرش من همش گريه كردم اما بعد از كوتاه شدن موهام خيلي قشنگ شدم درست مثل بچه هاي قلقلي خارجي .

واي چه روز خوبي داشتم .

 Aerobics

  اولین لحظه پس از کچل شدن !!!!

 غمگین بخاطر از دست دادن موهایم !!!!!!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10:53  توسط mamane nazanin | 

دختر مهربونم   درد و بلات بجونم  قدر تو رو می دونم  فقط خودم می دونم

هر چی گُله تو دنیادنیا  می خوام به اسمت بکنم فرش زیر پات رو  از گل محمدی پر بکنم دختر خوش زبونم ُ بدون تو ُ  تو دنیا  هرگز نخوام بمونم  این رو خودم می دونم همه زندگیمو به پای تو می زارم  عشقی که به تو دارم  به هیچ کسی ندارم دختر خوب و نازنین  فرشته روی زمین

از آسمون تا به زمین  تک گلی ای نازنین 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 8:37  توسط mamane nazanin | 
امروز مامانی برامون آش کلم قمری پخته بود . آخه بابایی و بابا جون مریض بودند

عمه مرضیه هم اومده بود . تو امروز برای اولین بار آش خوردی . وای که چقدر دوست داشتی . بعد از ظهر هم بردمت نمایشگاه اسباب بازی تو خیابون حجاب . خیلی شلوغ بود و تو ترسیده بودی . بعدش که باز هم اومدیم خونه مامانی تو نمی خوابیدی و همش دوست داشتی بنشینی تو بغلمون و همه جا رو دید بزنی .

شب هم که همه چراغها را خاموش کردم و خوابیدیم تو خوابت نمی برد و همش از خودست صدا در می آوردی و آواز می خوندی .

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 8:34  توسط mamane nazanin | 
من اولین عروسی تو زندگی جدیدم  را امشب شرکت کردم  . جشن عروسی فاطمه - دختر عمه حمیده .

یک پیراهن صورتی با کلاه صورتی پوشیدم و خیلی خوشگل شده بودم . صدای ارکستر اونقدر زیاد بود که دل کوچیکم می لرزید. یک کمی ترسیده بودم و  گریه می کردم ولی وقتی می رفتم تو بغل عمه هام دیگه خیالم راحت می شد و نمی ترسیدم .

امشب بهم خوش گذشت و من همش رقص می دیدم .  Mistletoe Kiss 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 8:36  توسط mamane nazanin | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا -
ميون اين همه گلها -
قسمت ما هم چنين بود
نازنين تو شدي گل ما

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
محمدابراهيم جون
سارينا جون
سارينا دختري از بهشت
اليانا جون
سارا جوني
هستي جون
shayegan جوني
پرنيان پوپلي
هانا جون
آنديا جون
گلهاي گلدون
عمو باربد
مهديار موش موشي
مدار صفر درجه
ملوسك جون
الهام جون (عروسك)
پريسا و پارسا
ستايش جون
ياسمين جون
مانيا و مانا
نازنين فاطمه جون - مرداد 84
ديباجون و پرند جون
پرهام جون
ايليا جون
دل آرام
يوناجون
پگاه جون و پارسا جون
پرنيان - مرداد 84
كيارش وروجك
مريم جون و آرين جون
شاپرك مامان شادونه - 2 تير 85
ARASH جون و مامان آرزو
نازنين - متولد 15 اسفند 84
نينا خانم گل
رسم زمانه
داريوش پلنگ
عكس كودكان - آقا مسعود
KHAYAM
koodakan
koodakaneh
By Blogard
دانستنيهاي پزشكي براي خانواده
روانشناسي كودك
بي ذوق
اشپزي
آپلود عكس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


glitter-graphics.com