تبليغاتX
Lilypie nazanin
نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم
حالا که نازنین جون یک ماه دیگه بزرگ تر شده احساس می کنم تغییرات قابل لمسی پیدا کرده . از همه واضحترش اینه که خیلی شیطون تر شده .  Tornado نسبت به قبل بیشتر می خنده و شاید می خواد با این کار بیشتر دلبری بکنه  ROTFL همش دوست داره تو بغل باشه و شاید خواسته بزرگی که از ما که اطرافیانش هستیم داره  اینه که بغلش کنیم و بچرخونیمش تا بتونه همه جا رو بررسی کنه و از همه چیز سر در بیاره   - هنوزم وقتی برای گردش بیرون می برمش تا یه بچه کوچولو می بینه نگاش می کنه و دوست داره باهاش ارتباط برقرار کنه - گل و چراغ و روشن و خاموش کردن چراغ - دست دسی - سرسری - نانای - پرواز کردن - نگاه کردن به جوجوهای تو آسمون - چشمک زدن - آب بازی - بابا - ماما - دد - کتابخوندن - بازی با قندون و ریختن قندای قندون - خالی کردن یا به اصطلاح کمپرس کردن ظرف بشقاب پر از برنج - گاز زدن به ساندویچ (با اون دو تا دندون موشی و کوچولو ) - برنج خوردن (دونه دونه با اون انگشتهای کوچولوش برمی داره و می زاره تو دهنش) - اینها همه کارهایی هستند که نازنین به خوبی از عهده شون بر می آد - اسم کتابی که تازه براش خریدم رو یاد گرفته و تا بهش می گم   کتابت   کو   دنبالش می گرده و توش عکس پیش رو با انگشت کوشولوش نشون می ده .

راستی خودش پستونکش رو برمی داره و می زاده تو دهنش همینطور شیشه آب میوه اش رو هم   خودش می بره سمت دهنش و می خوره - آخ آخ گوجه فرنگی رو هم خیلی دوست داره و دخل همه گوجه فرنگی های سالاد رو در می آره .گوشی تلفنش رو برمی داره و می ده به من تا من بابهاش صحبت کنم ُ گوشی موبایل خودش رو هم خیلی دوست داره و تند تند با هاش شماره می گیره البته شماره فرشته های اسمونی رو Cell Phone 4

با همه این تفاسیر وقتی یادم افتاد فردا شنبه است و من باید از نازی جونم از صبح تا بعد از ظهر دور باشم . برای همین محکم بغلش کردم و غرق بوسه Kisses

دیشب یاد روزهایی افتاده بودم که نازنین حتی نمی تونست دستش رو کنترل کنه و یا کاری به طور ارادی انجام بده - وقتی با الانش مقایسه می کنم . به قدرت خداوند و عظمتش بیتشر ایمان می آرم و باز هم شکرش رو بجا می آرم .  Circle Of Hearts

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:29  توسط mamane nazanin | 

قصد فردا نكني كودك من

تو به فردا و به ديروز مينديش دگر

لحظه را قدر بدان

من تو را مي خواهم

كه در اين لحظه كنارم باشي

با من از فرداها، لحظه اي حرف نزن

...

لحظه را قدر بدان

قدر اين لحظه سبز

قدر اين صبح دل انگيز بهار

قدر اين ظلمت شب

قدر اين ماه پر از وهم و گمان

همه را كودك من قدر بدان

 

تو شكوفاترين بهار مني

مهربانوي من ، نگار مني

همه عالم از زمن بگسست

باز هم خوب من كنار مني

مهر تو نقطه عروج من است

خوش بحالم كه غمگسار مني

خوش به حالم كه با تو سرمستم

در ره عشق تك سوار مني

با تو جاني دوباره مي گيرم

تو پايان انتظار مني

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:32  توسط mamane nazanin | 

جمعه بعد از ظهر رفتيم پارك پرديسان – نازنين جون از اين كه بچه هاي هم سن و سالش رو مي ديد خيلي  خوشحال شده بود و هي از خودش خوشحالي درمي كرد .  واي چه هواي خوب و تميزي بود –  اونجا انواع پرنده ها و آهو و گرگ و خرگوش و ... ديديم . جاي همه تون خالي بود .

كارهايي كه نازنين تا الان انجام مي ده : خالي كردن كيف مامان – خالي كردن كمدها – دست دسي – فوت كردن – روشن و خاموش كردن چراغ  – چشمك زدن – ناي ناي – شناختن دست – چراغ –  حياط – جوجو - گل – ساعت – هاپو – راستي جديداً هر چي كه مي بينه مي گه هاپو -  

Cool Slideshows
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:24  توسط mamane nazanin | 

من و نازی جون همچنان روزهای ۹ ماهگی رو سپری می کنیم - روزهای پنج شنبه و جمعه همش کنار همیم و با هم بازی می کنیم . از توپ بازی گرفته تا نانای و ... -

البته نانای رو خیلی دوست داره کافیه که یه آهنگ یه ذره تند بزاریم تا شروع کنه به نانای کردن - برنامه های Baby TV رو هم خيلي دوست داره و وقتي صداي آهنگش مي آد چيزه ديگه اي رو نمي شنوه - اينهم چند تا عكس كه پنجشنبه ازش گرفتم در حال درآوردن چشم عروسكاش - راستي عينك دودي كه براش گرفتن رو اصلاً دوست نداره و زودي از رو چشمش بر مي داره . ديگه اطرافيان رو كامل شناخته - و تا نام اضخاص رو مي برم شروع مي كنه به گشتن اونها - راستي يه عكس از عروسكهاش گذاشتم به نامهاي اليزا - دارا - شيرين .

Cool Slideshows
+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:58  توسط mamane nazanin | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا -
ميون اين همه گلها -
قسمت ما هم چنين بود
نازنين تو شدي گل ما

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
محمدابراهيم جون
سارينا جون
سارينا دختري از بهشت
نرگس جون
اليانا جون
سارا جوني
هستي جون
shayegan جوني
پرنيان پوپلي
هانا جون
آنديا جون
گلهاي گلدون
عمو باربد
مهديار موش موشي
مدار صفر درجه
ملوسك جون
الهام جون (عروسك)
پريسا و پارسا
ستايش جون
ياسمين جون
مانيا و مانا
نازنين فاطمه جون - مرداد 84
ديباجون و پرند جون
پرهام جون
ايليا جون
دل آرام
يوناجون
پگاه جون و پارسا جون
پرنيان - مرداد 84
كيارش وروجك
مريم جون و آرين جون
شاپرك مامان شادونه - 2 تير 85
پري دريايي
ARASH جون و مامان آرزو
ويانا - 13/12/2005
نازنين - متولد 15 اسفند 84
شاينا - 13 آگوست 2006
نينا خانم گل
رسم زمانه
داريوش پلنگ
عكس كودكان - آقا مسعود
KHAYAM
koodakan
koodakaneh
By Blogard
دانستنيهاي پزشكي براي خانواده
روانشناسي كودك
بي ذوق
اشپزي
آپلود عكس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


glitter-graphics.com