![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 14:18 توسط mamane nazanin |
|
|
وزن : 150/8 قد : 76 دور سر : 5/46 تعداد دندان : 8 عدد بازيها : آب بازي در راس كارهاي روزانه ديگه از خونه بابابزرگ با گريه بايد ببرمت چون عاشق بابابزرگ هستي و همش دوست داري تو بغلشون باشي از راه رفتنت هم كه نگو فقط مي توني يه جا وايستي ولي راه نمي ري در عوض روي زمين مثل پنگوئن حركت مي كني يعني روي باسنت – ناناي رو هم به طور كامل انجام مي دي – يعني همون طور كه وايستادي يه جا – پا مي زني – دستات رو بالا مي بري و كمرت رو تكون مي دي آهنگ خوشگلا بايد برقصن رو از همه بيشتر دوست داري . سر غذا خوردنت داستان داريم – من و ماماني دو تايي مي شينيم و هي شعر مي خونيم – حرف مي زنيم آخرش خسته و كوفته هر كدوم يه طرف مي افتيم . ولي حريفت نمي شيم هنوز هم غذاهاي له نشده رو نمي توني بخوري – حالت بهم مي خوره – تازگي ها خيلي بد غذا شدي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 11:11 توسط mamane nazanin |
|
|
جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست
دختر گلم – نازنینم ! يكسال گذشت – چقدر زود درست مثل برق و باد – يكسال گذشت – باورم نمي شه – چقدر زود گذشت و تو چقدر بزرگ تر شدي – تو اين يكسال من رو عاشق تر و دلبسته تر كردي – وقتي خنده هاي ملوست رو مي بينم – وقتي اخمها – اشكها – حرفها و حركاتت رو مي بينم هر چه بيشتر به عظمت خدا پي مي برم . و در اين زمان است كه وقتي بوسه به صورت لطيف تر از برگ گلت مي زنم همانند اين است كه بوسه بر دستان پر مهر خداي مهربونمون مي زنم . همين يكسال پيش بود كه من سخت منتظر اومدنت بودم و تو دلم براي سلامتيت خداخدا مي كردم و اون خداي مهربون چه خوب جواب صدا كردنامو داد . الان كه يكسال گذشته و تو خوب و سلامتي دستامو به نشونه سپاس بالا مي برم و بلند مي گم خدايا شكرت . شكر به خاطر همه چيزهايي كه بهم دادي و شكر به خاطر همه چيزهايي كه بهم ندادي .
من تو رو از پری دریا گرفتم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:40 توسط mamane nazanin |
|
|
ما روز پنجشنبه كه روز ولادت فاطمه زهرا (س) بود يه جشن تولد گرفتيم . البته روز تولد م ۱۸ تیر هستش . جاي همه ني ني كوچولو ها خالي بود . ماما – حميده جون و زهرا جون اتاق رو تزئيين كرده بودن – من هم از ديدن وسايل جديدي كه به در و ديوار مي چسبوندن خوشحال مي شدم و همش با دست نشون مي دادم – دست زهرا جون و حميده جون درد نكنه . وقتي ماما اينا داشتن اتاق رو تزيين مي كردن من مثل خانما نشستم و اصلاً ماما رو اذيت نكردم .
روز پنجشنبه هم عمه اعظم – عمه زهرا وعمه اكرم اومدن براي تهيه سالاد اليويه – دستشون درد نكنه . مهمونا هم ساعت 4 كم كم تشريف آوردند و من كلي با خوشحالي ازشون استقبال كردم . ماما با ميوه و شريني و شربت و بستني و يه عصرونه خوشمزه از مهموناي گلمون پذيرايي كرد . راستي از كيكم هم خيلي خوشم اومد بابايي برام يه كيك ميكي موز سفارش داده بود خيلي خوشمزه و خوشگل بود .
وسط مهموني خوابم گرفت رفتم يه ساعتي چرت زدم و دوباره سرحال اومدم ادامه ناناي ناناي و تولدت مبارك . من و ماما از همه عزيزايي كه تشريف آوردند و برام كادو آورده بودند تشكر مي كنيم . دست همگي درد نكنه |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 10:5 توسط mamane nazanin |
|
|
مادر! اي فرشته آسماني ســـــــلام بر فاطـــــمه زهـــــرا (س) بهترين مـــادر دنيا ســــــلام بر تــــمام مــــادران عاشـــــق و فــــــداكار و مـــــهربان داشت و خدا داشت تکلم میکرد!!! در میان سخنانش غزلی نغز سرود... نام آن شعر نکو : حضرت زهرا (سلام الله ) بود مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:37 توسط mamane nazanin |
|
|
من و مامانی در حال تدارک برای تولد نازنین جون هستیم و یه چند روز تولدش رو جلو انداختیم . و جشن تولدش رو می خوام برای روز پنج شنبه که یه روز خوش یمن و مبارک هم هست برگزار کنم .
پس من دیگه از فردا سرکار نمی آم تا شنبه - شنبه دوباره می آم انشاالله با خبرهای خوب خوب . چقدر دوست داشتم از دوستای وبلاگی هم دعوت کنم تا تو جشن ما شرکت کنند ولی حیف که جامون کوچیکه . راستی جواب آزمایش نازنین رو امروز باید ببرم به دکترش نشون بدم - دعا کنید که چیزیش نباشه . فعلاْ . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:34 توسط mamane nazanin |
|
|
چهل حديث در فضيلت حضرت زهرا(س) ● روح پيامبر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:30 توسط mamane nazanin |
|
|
کم کم به کتاب خوندن و نگاه کردن به کتابها داری علاقه پیدا می کنی
.
از کتابهای مورد علاقت : توپولی - خاله سوسکه - پیشی ملوسه تو کتاب خاله سوسکه نشون می ده که خاله سوسکه داره اتاقش رو جارو می کنه با دستهای کوچولوت زمین رو پاک می کنی و نشون می دی که جارو می کنه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10:34 توسط mamane nazanin |
|
|
عکسهای آتلیه نازنین جون .
نازنین و عروسکش سارا !
نازنین قیافه می گیرد!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 8:41 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|