![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
شنبه ۳/۶/۸۶ عروسی عمه زهرا ست . از حالا غصه ام گرفته که چی کار کنم چی کار نکنم تا تو اونجا راحت باشی .
این سومین عروسی است که تو از اول زندگیت تا حالا داری توش شرکت می کنی . اولش عروسی دخترعمه فاطمه (۵ ماهگی) - دومی عروسی دوست بابایی (۱۱ ماهگی) و سومی عروسی عمه زهرا . تو اون دو تا عروسی که به اون صورت اذیت نکردی و خیلی هم بهت خوش گذشت . برای عمه زهرا و همسر گرامی شون علی آقا آرزوی خوشبختی می کنم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:10 توسط mamane nazanin |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 9:50 توسط mamane nazanin |
|
|
نازنین و بابایی در پارک تاب تاب عباسی
سرسره بازی با بابایی
اسب نازنین که بابایی براش خریده
جیگر مامان در حال آب خوردن
نازگلی در حال ژله خوردن
در ضمن ما فردا اینجا یه تولد داریم تولد نازنین فاطمه جون . از همه نی نی کوچولوها دعوت می کنیم تو جشن ما شرکت کنند . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 9:59 توسط mamane nazanin |
|
از امروز صبح حالت یه کم بهتره و خدا رو شکر تبت اومده پایین راستی از پایین داری ۲ تا دندون دیگه در می آری در مجموع دندونات به ۸ عدد می رسه . همش دوست داری از در و دیوار بگیری و بلند شی و بعد در حالی که دستت تو دست ما است شروع به تاتی بکنی . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 8:42 توسط mamane nazanin |
|
|
دیروز از صبح که پاشدی مدام غر می زدی - تب بالایی هم داشتی عصر بردمت دکتر یه سری دارو بهت داد مامانی برات شیاف استامینوفن استفاده کرد یه مقدار تبت اومد پایین ولی دوباره شب تب بالایی داشتی مدام پاشویه می کردمت و روی پیشونی و پاهات رو با دستمال نمدار خیس می کردم ولی تو اجازه نمی دادی تا دستمال روی پیشونیت بمونه و پرتش می کردی اونور . ساعت ۴ صبح که داروهای دیفن هیدرامین و آموکسی سیلین و استامینوفن رو دادم بردمت تو حمام و یه کم آب بازی کردی و دوباره که آوردمت تو جات بازم تبت رفت بالا - ناچار بودم که امروز رو بیام اداره و یک روز بیشتر نتونستم پیشت بمونم ولی خیالم راحته چون مامانی تو رو مثل گل تر و خشکت می کنه - الان که اینجا نشستم (تو اداره ) دلم اونجا پیش تو و مامانیه - و فقط می تونم تو دلم دعا دعا کنم که حالت زود زود خوب بشه - مامان جون! من و نازنین خیلی بهتون زحمت می دیم - خدا سلامتی بهتون بده . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 8:40 توسط mamane nazanin |
|
|
نازنين مامان !
دوباره بردمت دكتر همون آقا دكتر مهربون - اينبار براي افزايش اشتها بهت شربت مينادكس داد + قرص اسيدفوليك و شربت پارافين خوراكي - اين آخري براي اينه كه يبوست شديد داري -شربت مينادكس رو راحت تر از شربتهاي ديگه مي خوري فكر كنم خوشمزه تر هم باشه - جديداً دوست داري همش تو بغلمون باشي و يا ازمون مي گيري و پا مي شي دوست داري وايستي يا به كمك ديگران راه بري - آخه هنوز نمي توني خودت راه بري و حتماً بايد دستت رو بگيريم . ولي نشستنكي خودت رو راه مي بري و از اين سر اتاق به اون سر اتاق مي ري . آخر هفته ها كه با بابايي مي ريم پارك كلي سرسره و تاب بازي مي كني و از ديدن بچه ها ي كوچولو سير نمي شي وقتي مي خوايم از روي تاب بلند شيم هم كه واويلا شروع مي كني به گريه . از اعضاي بدنت زبان را شناختي و هر وقت مي گم زبونت كو؟ زودي زبون كوچولوت رو در مي آري بيرون . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:5 توسط mamane nazanin |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:20 توسط mamane nazanin |
|
چهل حدیث از امیرالمومنین (ع)
از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار[نيك] و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 9:18 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|