![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
به توصیه خاله نیلوفر جونم رفتیم پیش یه آقا دکتر خوب و مهربون . ممنون خاله جونی - وزن : ۹ کیلو ------ قد : ۷۶ سانتی متر ----------دور سر : ۴۶ سانتی متر به دلیل پایین بودن وزن نازنین خانم آقای دکتر پیشنهاد کردند که باید مواد غذایی سرخ کردنی - سیب زمین سرخ کرده - تخم مرغ - آبگوشت کم نخود - چای شیرین - حلیم بدون دارچین - برنج از نوع کته شمالی در برنامه غذایی گنجانده شود . آب میوه هم نباید بخورد چون بیشتر لاغر می کنه - آزمایشا تت رو دیدند و گفتند چیزی کم و کسری نداری فقط باید یه عکس از مچ دستت بگیریم تا ببینیم رشدت متناسب با سنت هست یا نه ؟ از نظر توانایی راه رفتن : در حال حاضر وقتی از دستت می گیریم می تونی راه بری ولی وقتی دستت رو ول می کنیم وای می ایستی و با دستت به ما اشاره می کنی که شما بیایید و خودت به تنهایی راه نمی ری و هنوز می ترسی (خیلی محتاطی عزیزم) . از نظر توانایی صحبت کردن : همه حرفهای ما رو می فهمی ولی نمی تونی صحبت بکنی بجز این کلمات : کو - رفت - نیست - فعلاْ کلمه دیگه ای رو ادا نمی کنی ولی با اشاره منظورت رو می فهمونی . مثلاْ وقتی می گیم آقای دکتر چی کار کرد دستت رو می بری سمت گوشت و اشاره می کنی (یعنی گوشم رو معاینه کرد) یا وقتی می گیم الاغه چه شکلی بود (دستت رو می بری بالای سرت و گوشهای دراز الاغه رو نشون می دی ) . آقای دکتر پیشنهاد کردند که باید مهدکودک بری - اما وسط این سرما و این همه سرماخوردگی که نمی شه رفت مهدکودک . حالا موندیم چی کار کنیم تا نازنین بتونه با همسن و سالاش در ارتباط باشه و بتونه مهارتهای بیشتری رو کسب کنه ؟؟؟؟ . کسی از خاله های مهربون پیشنهادی نداره ؟؟؟؟؟ ممنون می شم اگه راهنمایی کنید . نازنین در باغ بابابزرگ - زنجان
نازنین در حال پیتکوپیتکو (جای همه نی نی ها خالیه ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:1 توسط mamane nazanin |
|
|
طاعات و عبادات قبول درگاه حق .
نازنین در روز عید فطر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 10:56 توسط mamane nazanin |
|
|
اول مهرماه رو به همه بچه های گل تبریک می گم و براشون آرزوی موفقیت می کنم .
امروز همش تو دلم تجسم می کردم اگه نازنین جون هم وقت مدرسه رفتنش شده بود ُ چه کارها باید براش می کردم و چه آرزوهایی براش داشتم . به امید اونروز عکسهای آتلیه نازنینم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:50 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|