تبليغاتX
Lilypie nazanin
نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم

عید قربان مبارک

امیدوارم همه مامانا و بچه های نازشون شب یلدای قشنگی داشته باشند

نازنین جون معنی خجالت کشیدن رو فهمیده Blushy 2 و هر وقت بهش می گیم  جلوی یه غریبه نانای کن خجالت می کشه و سرش رو می اندازه پایین و اگه موسیقی مورد نظر خیلی قری باشه بلند می شه و وقتی یادش می آد که خجالت می کشه می نشینه زمین و دوباره چون قر تو کمرش خشک شده بلند می شه و دوباره ......... .  Shy Girl چند روز پیش هم که مهمون داشتیم یه دفعه افتاد زمین و بعد سرش رو انداخت پایین و لب و لوچه اش رو جمع کرد و زد زیر گریه - چند روز پیشا هم وقتی من و بابایی داشتیم فیلم نازنین رو از طریق تلویزیون نگاه می کردیم دیدم سرش رو به حالت خجالت کشیدن انداخته پایین . خلاصه که کلی خجالتی شده .  Blushy 4 - حالا به نظر شما اگه نازنین بزرگ بشه هم خجالتی می شه  و من چجوری باید باهاش برخورد کنم تا تو جامعه خجالتی نباشه و بتونه تو آینده از حق خودش دفاع کنه . ؟؟؟؟؟  Blushy

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:52  توسط mamane nazanin | 

سلام به همه مامانهای مهربون و نی نی های خوشگل - ممنون به خاطر احوال پرسی تون - حال نازنین خوبه خوب شده . تو این یکی دو روز می خواستیم یه کم مثل خاله نیلوفر و نازنین فاطمه جون مهمون بازی بکنیم ولی اصلاْ بهمون سازگار نبود می گید چرا ؟

پنجشنبه شب بابابزرگ و مامان بزرگ و عمه هام (اعظم جون - زهرا جون - اکرم جون) و دایی مهدی جون به همراه فائزه (دختر عمه) اومدند خونمون و نازنین یه عالمه باهاشون بازی کرد و آخر شب هم خسته و کوفته افتاد  ولی از خستگی خوابش نمی برد و همش توی جاش اینور و اونور می شد تا صبح .

شنبه شب هم خونه مامانی بودیم . عمه مرضی و دختر عمه معصوم و زهرا و محدرضا جون هم بودند و نازی کلی باهاشون قایم موشک بازی کرد .  Peek A Boo زهرا جون بازم ما رو شرمنده کرده بود و برام کادو آورده بود ( Koran و  Sock ) دستش دردنكنه . Thanks 

تازه از دیشب یه کلمه جدید هم یاد گرفته """""این چیه""""""""" البته با لحن کودکانه . ما هم اینقدر این رو تکرار کردیم و خندیدم که آخر شب دیگه از خستگی نای هیچ کاری رو نداشتیم و تازه خوابمون هم نمی برد چون وقت خوابمون گذشته بود آخه ما سر ساعت ۹ شب در خواب ناز هستیم . نازنین هم از پادرد خوابش نمی برد و فکر کنم تو خواب هم می گفت : این چیه .

حالا دید چرا می گم مهمونی با ما سازگار نیست .........

دالي

جيگرم

 Thank God دیروز تو ماشین یه خانمی کنارم نشسته بود به همراه بچه ۱ تا ۵/۱ سالش - بچهه موقع نفس کشیدن خرخر می کرد - نمی دونم چه بیماری داشت ولی کم مونده بود گریم بگیره به حال بچه دلم خیلی سوخت - گفتم این مطلب رو اینجا بنویسم تا ماهایی که بچه سالم داریم و قدر این نعمت الهی رو نمی دونیم دوباره یادمون بیاد و یه تشکر جانانه از خدای مهربونمون بکنیم که ما رو از این امتحانهای سخت - سخت نمی کنه . خدایا شکرت هزار بار Thank God

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:44  توسط mamane nazanin | 

نازنین از روز پنج شنبه صبح شروع کرده به عطسه و آبریزش بینی - بعد از ظهر بردمش دکتر و آقای دکتر گفتند که   یه سرماخوردگی ساده است و شربت اریترومایسین دادند به همراه دیفن هیدرامین و استامینوفن - یه ویتامین هم دادند بنام تونیک مینادکس . قد و وزنش خدا رو شکر رو به بهبوده - البته فکر می کنم این تونیک مینادکس خیلی موثر بوده چون وقتی منحنی های رشدش رو کشیدم دیدم گوش شیطون کر در حال صعود هستند.

قد در ۱۶ ماهگی : ۸۲   ----- وزن در ۱۶ ماهگی : ۸۰۰/۹ ------- دور سر : ۴۸

پنج شنبه بعد از ظهر رفتیم خونه عمه مرضیه . اونجا دخترعمه معصومه و زهرا جون و محمدرضا جون هم بودند ما یه کم با هم بازی کردیم ولی زیاد حالم خوب نبود و نتونستم براشون نانای کنم . زهرا جونم برام یه جفت دستکش خوشگل خریده بود .  دستش درد نکنه . Mittens

امروز که داشتم می اومدم اداره هم هنوز عسطه و آبریزش رو  داشت ولی مجبور بودم بیام اداره - بازم دعاگوی مادرم باید باشم که تمام زحمتهای نازنین رو می کشند و ازش بهتر از من مواظبت می کنند . خدا همه مادرهای مهربون رو سلامتی بده . امین  Daughter & Mother 

عکس نازنین ۱ روز قبل از بیماری

موش موشكم

نازنين سرماخورده در صبح روز جمعه

مادر به قربونت

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:51  توسط mamane nazanin | 

نازنین اولین کلمه لاتین رو از طریق برنامه Baby tv ياد گرفت و وقتي بهش مي گم Goodbye زودي دستش رو تكون مي ده به علامت خداحافظي .  Goodbye بازم بگيد م ا ه و ا ره بدآموزي داره من كه دعاگوي دست اندركاران اين برنامه هستم چون حتي موقع غذا خوردن هم به ياري من مياد و سر نازنين رو گرم مي كنه تا بهتر غذا بخوره .  Picnic از برنامه Danny & Daddy  خيلي خوشت مياد و هر وقت اين برنامه رو مي بيني دوست داري مثل دني نقاشي كني .

جيگرم در حال نقاشي

فكر كنم با پيكاسو نسبت داشته باشي !

نازي و كتابهاش

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:18  توسط mamane nazanin | 

دیروز بعد از ظهر دیدم هوا آفتابی با نازنین رفتیم پارک و یه کم سرسره بازی و  تاب بازی کردیم البته هیچ کس دیگه ای غیر از من و نازنین تو پارک نبود منم از فرصت استفاده کردم و  کلی تاب بازی کردم . بعد از نیم ساعت دیدم دست هر دو مون یخ زده فوری از پارک زدیم بیرون  Cold Breath و رفتیم کتابخونه - آخه نازنین رو عضو کتابخانه کردم رفتیم نشستیم اونجا و شروع کردیم به کتاب خوندن - یکی - دو تا - سه تا - چهار تا - دیگه پنجمی رو که داشتم می خوندم (البته فقط عکسهاشو براش توضیح می دادم) حوصله اش سر رفت و دیگه دیدم هوا تاریک شده زودی بلند شدیم برگشتیم خونه - خلاصه اینکه دیروز روز مفیدی برامون بود .

کارت کتابخونه نازنین (کوچکترین عضو کتابخانه )


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:49  توسط mamane nazanin | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا -
ميون اين همه گلها -
قسمت ما هم چنين بود
نازنين تو شدي گل ما

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
محمدابراهيم جون
سارينا جون
سارينا دختري از بهشت
نرگس جون
اليانا جون
سارا جوني
هستي جون
shayegan جوني
پرنيان پوپلي
هانا جون
آنديا جون
گلهاي گلدون
عمو باربد
مهديار موش موشي
مدار صفر درجه
ملوسك جون
الهام جون (عروسك)
پريسا و پارسا
ستايش جون
ياسمين جون
مانيا و مانا
نازنين فاطمه جون - مرداد 84
ديباجون و پرند جون
پرهام جون
ايليا جون
دل آرام
يوناجون
پگاه جون و پارسا جون
پرنيان - مرداد 84
كيارش وروجك
مريم جون و آرين جون
شاپرك مامان شادونه - 2 تير 85
پري دريايي
ARASH جون و مامان آرزو
ويانا - 13/12/2005
نازنين - متولد 15 اسفند 84
شاينا - 13 آگوست 2006
نينا خانم گل
رسم زمانه
داريوش پلنگ
عكس كودكان - آقا مسعود
KHAYAM
koodakan
koodakaneh
By Blogard
دانستنيهاي پزشكي براي خانواده
روانشناسي كودك
بي ذوق
اشپزي
آپلود عكس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


glitter-graphics.com