![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
عید قربان مبارک امیدوارم همه مامانا و بچه های نازشون شب یلدای قشنگی داشته باشند نازنین جون معنی خجالت کشیدن رو فهمیده |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:52 توسط mamane nazanin |
|
|
سلام به همه مامانهای مهربون و نی نی های خوشگل - ممنون به خاطر احوال پرسی تون - حال نازنین خوبه خوب شده . تو این یکی دو روز می خواستیم یه کم مثل خاله نیلوفر و نازنین فاطمه جون مهمون بازی بکنیم ولی اصلاْ بهمون سازگار نبود می گید چرا ؟ پنجشنبه شب بابابزرگ و مامان بزرگ و عمه هام (اعظم جون - زهرا جون - اکرم جون) و دایی مهدی جون به همراه فائزه (دختر عمه) اومدند خونمون و نازنین یه عالمه باهاشون بازی کرد و آخر شب هم خسته و کوفته افتاد شنبه شب هم خونه مامانی بودیم . عمه مرضی و دختر عمه معصوم و زهرا و محدرضا جون هم بودند و نازی کلی باهاشون قایم موشک بازی کرد . تازه از دیشب یه کلمه جدید هم یاد گرفته """""این چیه""""""""" البته با لحن کودکانه . ما هم اینقدر این رو تکرار کردیم و خندیدم که آخر شب دیگه از خستگی نای هیچ کاری رو نداشتیم و تازه خوابمون هم نمی برد چون وقت خوابمون گذشته بود آخه ما سر ساعت ۹ شب در خواب ناز هستیم . نازنین هم از پادرد خوابش نمی برد و فکر کنم تو خواب هم می گفت : این چیه . حالا دید چرا می گم مهمونی با ما سازگار نیست .........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:44 توسط mamane nazanin |
|
|
نازنین از روز پنج شنبه صبح شروع کرده به عطسه و آبریزش بینی - بعد از ظهر بردمش دکتر و آقای دکتر گفتند که یه سرماخوردگی ساده است و شربت اریترومایسین دادند به همراه دیفن هیدرامین و استامینوفن - یه ویتامین هم دادند بنام تونیک مینادکس . قد و وزنش خدا رو شکر رو به بهبوده - البته فکر می کنم این تونیک مینادکس خیلی موثر بوده چون وقتی منحنی های رشدش رو کشیدم دیدم گوش شیطون کر در حال صعود هستند. قد در ۱۶ ماهگی : ۸۲ ----- وزن در ۱۶ ماهگی : ۸۰۰/۹ ------- دور سر : ۴۸ پنج شنبه بعد از ظهر رفتیم خونه عمه مرضیه . اونجا دخترعمه معصومه و زهرا جون و محمدرضا جون هم بودند ما یه کم با هم بازی کردیم ولی زیاد حالم خوب نبود و نتونستم براشون نانای کنم . زهرا جونم برام یه جفت دستکش خوشگل خریده بود . دستش درد نکنه . امروز که داشتم می اومدم اداره هم هنوز عسطه و آبریزش رو داشت ولی مجبور بودم بیام اداره - بازم دعاگوی مادرم باید باشم که تمام زحمتهای نازنین رو می کشند و ازش بهتر از من مواظبت می کنند . خدا همه مادرهای مهربون رو سلامتی بده . امین عکس نازنین ۱ روز قبل از بیماری
نازنين سرماخورده در صبح روز جمعه |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:51 توسط mamane nazanin |
|
|
نازنین اولین کلمه لاتین رو از طریق برنامه Baby tv ياد گرفت و وقتي بهش مي گم Goodbye زودي دستش رو تكون مي ده به علامت خداحافظي .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 13:18 توسط mamane nazanin |
|
|
دیروز بعد از ظهر دیدم هوا آفتابی با نازنین رفتیم پارک و یه کم سرسره بازی و تاب بازی کردیم البته هیچ کس دیگه ای غیر از من و نازنین تو پارک نبود منم از فرصت استفاده کردم و کلی تاب بازی کردم . بعد از نیم ساعت دیدم دست هر دو مون یخ زده فوری از پارک زدیم بیرون کارت کتابخونه نازنین (کوچکترین عضو کتابخانه ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:49 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|