![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
بعد از کلی قول دادن به نازنین جونم که اگه غذات رو تا ته بخوری می برمت خانه بازی - می برمت تاب بازی و سرسره بازی - روز پنجشنبه ساعت ۳ راه افتادیم به سمت خانه بازی کانون پرورش فکری . یه خانم خوش اخلاق ازمون استقبال کرد و من و نازی هم بدو بدو رفتیم تا با وسایل بازی کنیم ولی وسایلش اصلاْ به خوبیه وسایل مجتمع بوستان نبود . چون یه تاب و سرسره خیلی کوچولو داشت . تازه محیطش هم دلگیر بود . با این اوصاف تا اومدیم یه دو تا تاب سوار شدیم و دو دفعه سرسره دیدیم که خانمه می گه از وقتتون یه دقیقه مونده - با تعجب پرسیدم مگه اینجا یک ساعته نیست . گفت : نه تایمهای ما ۲۰ دقیقه ای . یعنی هر ۲۰ دقیقه ۱۰۰۰ تومن . منم که کلی از دست این خانم گرون فروش عصبانی شده بودم زودی نازنین رو پوشوندمش و اومدیم بیرون .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 9:3 توسط mamane nazanin |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:16 توسط mamane nazanin |
|
|
نازنین در ۱۸ ماهگی :
قد: ۸۳ - وزن : ۱۱ کیلو - دور سر: ۴۸ دختر گلم صبح که می برمت خونه بابا بزرگ اینا پیش مامانی می خوابی تا ساعت ۸ صبح . بعدش با بابا بزرگ که عاشقشی و البته اونهم همینطور با هم بازی های مختلف از جمله قایم موشک و خونه سازی و نقاشی می کنید . راستی خونه سازیت دیگه خیلی خوب شده و فکر می کنم در آینده نزدیک یه خانم مهندس تمام عیار بشی . ظهر هم که ساعت ۱۲ نشده خوابت می گیره و ناهارت رو خورده و نخورده می خوابی تا وقتی که من بیام و ببرمت خونمون . بعدش می شینیم و یه کم همدیگر رو بغل می کنیم و من یه عالمه بوسمت می کنم و بعدش موقع خوردن عصرونه می رسه - عصرونه کاپوچینو با شیرینی می خوریم . این رو هم بگم که تازه کشف کردم که خیلی به کاپوچینو علاقه پیدا کردی - من و تو مثل دو تا خانم می شینیم و با هم عصرونه می خوریم و گپ می زنیم . ساعت ۶ یا ۷ هم شامت رو می خوری . راستی لازانیا و پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده با سس فراوان هم خیلی دوست داری - به عنوان میان وعده آب سیب و انجیر و شیر موز و شیر خرما به همراه کلی بادام و پسته و گردو ی آسیاب شده نوش جون می کنی . این چند روز تعطیلات تاسوعا و عاشورا هم که در کنار هم بودیم و تا صدای دسته های عزاداری می اومد شال و کلاهت رو می آوردی و می گفتی بریم . وقتی می بردمت بیرون شروع می کردی به سینه زدن . عشق امام حسین از حالا تو سینه تو هم جا گرفته . عاشورا در شش ماهگی
عاشورا در ۱۸ ماهگی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:1 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|