![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
روز جمعه من و نازنین
طفلک دخترم مثل ندید پدیدها همش اینور و انور و نگاه می کرد . و کلی از دیدن بچه ها ذوق زده شده بود . البته هیچ عکسی نتونستیم بندازیم چون من همش حواسم به نازنین بود و نفر سومی هم نبود تا ازمون عکس بندازه . حالا قرار گذاشتیم هر هفته یه سری به این شهر بازی بزنیم و کلی اسباب بازی سوار بشیم . انشالله |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:3 توسط mamane nazanin |
|
|
سلام به همه دوستای مهربون و کوچولوهای خوشگل
امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه - و روزهای خوبی رو با کوچولوهاتون گذرونده باشید . من و نازنین به اتفاق مامانی و بابابزرگ رفتیم تبریز خونه خاله جون - جای شما خالی - هوای عالی غذای خوشمزه و استراحت کافی همه با هم در یک جا جمع شده بود . اونجا نازنین کلی با پریا و حنانه و محمدرضا (نوه های خاله جون) بازی گوشی می کرد .
برگشتنی هم نازنین برای اولین بار سوار قطار شد . البته اولش کمی می ترسید ولی بعد خیلی خوشش اومده بود و همش دوست داشت راه بره و به کوپه های دیگه سرک بکشه تا اگه نی نی کوچولویی دید باهاش بازی کنه .
راستی کلمه جدیدی که وقتی می خواد به کسی بگه برو به کار می بره کیشته است که مامانی برای دور کردن پیشی ها و یا کبوترهایی که کنار پنجره می نشینند به کار می بره و نازنین فکر می کنه برای دور کردن هر چیزی و هر کسی باید از این کلمه استفاده کرد . بدجوری به شیر پاستوریزه علاقه مند شده و همش باید شیشه شیر دم دستش باشه . هر وقت هوس شیر خوردن می کنه می گه شی شیر . موهای نازنین رو هم دخترخاله لیلا کوتاهش کرد البته با کلی گریه و زاری و اشک و آه نازی .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 8:10 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|