تبليغاتX
Lilypie nazanin
نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم
سلام خدمت همه دوستان و نی نی های نازشون Hi

   این روزها روزهای خیلی بدی برای من و نازی است. چرا که در بلاتکلیفی بسر می بریم می دونید چرا؟

- از یه طرف همه وسایل خونه رو جمع کردیم که اسباب کشی کنیم ولی هنوز اونجایی که قراره بریم آماده نیست . Helper

  - از یه طرف موندم نازنین رو ببرمش مهدکودک یا نه ؟ آخه احساس می کنم هنوز واسه رفتن تو اجتماع خیلی زوده و هنوز خیلی کوچیکه واسه سختی کشیدن و چشیدن لحظه های تلخ زندگی .

تازه راهمون هم از خونه تا مهد خیلی دوره . Baby

  - از یه طرف تو اداره معلوم نیست تصفیه حسابمون بکنند و بگویند برید به سلامت یا نه ؟ آخه اوضاع خیلی خیلی قاراشمیشه . (تازه شاید اینترنتمون رو هم قطع کنند ) فکر کنم طالبان از این طرفها رد شدند و بادشون به اینجا هم خورده Jeep

- از یه طرف موندم تو کلاسهای آمادگی کارشناسی ارشد ثبت نام بکنم یا نه ؟ آخه مگه می شه با وجود   این وروجک ها تو خونه درس خوند . Book Club

از نازنینیم بگم که هر روز که می گذره با شیرین زبونیهاش منو بیشتر و بیشتر به خودش وابسته می کنه . البته دل بابایی رو هم کلی برده با حرفهاش :

- من بابایی دوست دارم - پریسا دوست دارم - بابایی خوبه - وقتی یه غذایی جلوش می گذارم به ما هم تعارف می کنه  : بخور خوشمزس - اسم و فامیلش رو کامل می گه - لباسهاش رو برای پوشیدن   خودش انتخاب می کنه . اسب سواری رو خیلی دوست داره - وقتی تو تلویزیون دوچرخه سوارها رو می بینه می گه : دوست دارم (شاید یه استعداد نهفته باشه اما تو ایران باید این استعداد نهفته بمونه ) - تو کم حرفی به مامی رفته و زیاد اهل وراجی نیست بچم .

به شيشه شيرش بدجوري وابسته شده و اصلا حاضر نيست از خودش دور كنه - نگران اوضاع دندوناش هستم مي ترسم دندوناش كج و كوله بشن - شما راهي براي گرفتن شيشه ازش داريد لطفا راهنماييم كنيد . Baby Bottle

نازنين و شيشه شيرش

بابایی براش یه خونه خریده (از حالا بابایی براش تو فکر یه سقفه )  House 3 خیلی دوستش داره و اکثراْ بالشش رو می بره و تو خونش دراز می کشه .

نازنين در خونه جديدش

نازنين در اداره مامي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:27  توسط mamane nazanin | 

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »
خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.
« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم
.از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » .
« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . »
فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »
خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »
آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.
« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »
خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »
فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »
خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.»
فرشته متاثر شد
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.
برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،
آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.
و خدا بزرگ بود و او بود كه داناي اسرار است

من و نازنینم خوبیم و دعا گوی شما دوستان عزیز .

تولد محمدرضا نوه خاله

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:24  توسط mamane nazanin | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا -
ميون اين همه گلها -
قسمت ما هم چنين بود
نازنين تو شدي گل ما

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
پیوندها
محمدابراهيم جون
سارينا جون
سارينا دختري از بهشت
اليانا جون
سارا جوني
هستي جون
shayegan جوني
پرنيان پوپلي
هانا جون
آنديا جون
گلهاي گلدون
عمو باربد
مهديار موش موشي
مدار صفر درجه
ملوسك جون
الهام جون (عروسك)
پريسا و پارسا
ستايش جون
ياسمين جون
مانيا و مانا
نازنين فاطمه جون - مرداد 84
ديباجون و پرند جون
پرهام جون
ايليا جون
دل آرام
يوناجون
پگاه جون و پارسا جون
پرنيان - مرداد 84
كيارش وروجك
مريم جون و آرين جون
شاپرك مامان شادونه - 2 تير 85
ARASH جون و مامان آرزو
نازنين - متولد 15 اسفند 84
نينا خانم گل
رسم زمانه
داريوش پلنگ
عكس كودكان - آقا مسعود
KHAYAM
koodakan
koodakaneh
By Blogard
دانستنيهاي پزشكي براي خانواده
روانشناسي كودك
بي ذوق
اشپزي
آپلود عكس
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


glitter-graphics.com