![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
بعداْ نوشت : نازنین رو روز چهارشنبه بردمش دکتر و دکتر تشخیص داد که لوزه های نازی چرک کرده و دو عدد پنی سیلین کودکان براش تجویز کرد . روزهای پنج شنبه و جمعه هم همش بچم در حال درد کشیدن بود جای آمپولش بدجوری درد می کرد . در شبهاي محرم هر وقت دسته هاي عزاداري از جلو خونمون رد مي شدند نازنين هم با شنيدن صداي عزاداري اونها شروع مي كرد به سينه زدن . سينه زدن خالص و بي ريا (الهي مامي قربونش بره)شبهاي تاسوعا و عاشورا هم با بابايي رفتيم بيرون واسه ديدن دسته ها و بابايي براش يه پرچم خريد.
در مورد غزه و جناياتي كه اسرائيليها انجام مي دن بايد بگم هر دو طرف قضيه مقصرند و اين وسط فقط بچه هاي معصوم كه بدون برنامه و امكانات متولد شده اند . در اين ميان قرباني مي شوند و خواهند شد . چه بازي زشت و كريهي كه بازيچه هاي اون كودكان بي گناه هستند .
ما از اينكه نازنين سي دي دوست داره و مدام مي خواد سي دي نگاه كنه سوء استفاده كرديم و يه سري سي دي (Magic English) مخصوص كودكان براش خريدم و هر وقت بهم مي گه برام سي دي بزار يكي از اين سي دي ها رو براش مي زارم تا هم از كارتونهاي قشنگش استفاده كنه و هم حروف و كلمات انگليسي براش مدام تكرار بشه .
چند تا كلمه اي كه ياد گرفته از طريق ديدن سي دي 1 : Hello – Appel- Ilove you – How are you و ...... نازنين اصلا مهدش رو دوست نداره ولي من همچنان اصرار دارم كه نازي بره مهد . چون اولا هم تو خونه حوصلش سر مي ره و هم اينكه ماماني هم كلي كار داره و نمي شه همش مزاحمشون شد . از نظر سطح آموزشي ، مهدش صفر يا زير صفره – جز يكي دو تا شعر بي خود چيزي ياد نگرفته . فقط حسني كه داره اينه كه به خونمون نزديكه و بعضي وقتها كه بابايي نمي تونه بره دنبالش دايي علي (علي دايي) مي ره و زحمت آوردنش رو مي كشه . ديشب نازنين بدجوري تب داشت و مدام تبش بالا و پايين مي شد و من هم تا صبح بالاي سرش بودم و از شياف استامينوفن براي پايين آوردن تبش استفاده مي كردم . صبح هم براي اينكه نمي تونم مرخصي بگيرم و با يه آدم ... طرفم واسه همين بردمش خونه ماماني و الان هم كه اينجا نشستم حالم خيلي بده و اضطراب دارم . احساس مي كنم با اين وضعيت كاري دچار افسردگي مزمن شدم . همچنان مشكل ساعت كاري به قوت خود باقيست . بعضي وقتها از اينكه به صورت نازنين نگاه كنم خجالت مي كشم آخه مادري كه در طول روز 3 – 4 ساعت بيشتر بچه 2 سالش رو نمي بينه چه مادريه ؟ اما همش به خودم دلداري مي دم و مي گم عوضش اينطوري نازنين هر چي بخواد مي تونم در آينده براش فراهم كنم . به هر حال چاره اي نيست . و كاري نمي شه كرد جز صبوري . و اينجاست كه بايد گفت : |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 10:49 توسط mamane nazanin |
|
|
سلام خدمت همه دوستای گلم - حال من و نازنین خدا رو شکر خوبه . ولی تا امروز وقت نکردم عیدی هایی رو که نازنین امسال عید غدیر گرفته بود براش بنویسم . امسال مامانی و باباجی برای نازنین ساداتم یه شلوار خیلی خوشگل با کلاه و شال زیبا براش خریدند . همینطور زهرا جون (نوه عمه ) یه سنتور کوشولو براش خرید . نازی کلی شیطون تر شده و دیگه همه کلمات رو تلفظ می کنه دقیق و بجا . جمله سازیش هم خیلی خوب شده . فقط خجالتیه و وقتی تو جمع بهش می گیم شعر بخون روش نمی شه بخونه . مهدکودکش رو اصلا دوست نداره همینطور مربیش رو . یه خط در میون می ره مهدش رو و طبق معمول خونه مامانیه . البته مامانی مهربون همیشه با روی باز ازش استقبال می کنه و کلی از نظر تغذیه بهش می رسه .
و این هم نازنین شکلاتی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 10:20 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|