![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
نازنين از روز شنبه 19 ارديبهشت مجددا رفتن به مهد رو شروع كرد . 2 روز بود مي گفت دلم درد مي كنه تا اينكه روز سه شنبه شروع كرد به بالا آوردن هر چي كه مي خورد بالا مي آورد . حتي يه قطره آب . ساعت 9 صبح برديمش دكتر . خانم دكتر بهش مايع اُ – آر – اس و چند تا شياف استامينوفن و يك آمپول ب – 6 تجويز كرد و گفت تا يكساعت بعد از زدن آمپول نبايد چيزي بخوره بعدش هم فقط بايد مايع اُ – آر – اس بخوره تا 4 ساعت و بعداز اون يه سوپ ساده كه از مرغ و برنج و هويج درست شده بخوره . ميوه هم فقط سيب و موز بايد بخوره تا فردا صبح – اگر اسهال كرد هم بايد دوغ كفير و ماست بيوماست يا پروماست بايد بخوره . و تا 4 روز نبايد شير و پنير بخوره – روز سه شنبه 22 ارديبهشت رو مرخصي گرفتم و از صبح پيش دخملم بودم . حالش در پايان روز بد نبود . اسهال هم نداشت خدا رو شكر ولي دلش همچنان درد مي كرد و يه كم تب داشت . امروز صبح بردمش خونه مامان جون – دلم پيشش مونده ولي خودم تو اداره ام . و دارم ثانيه ها رو مي شمرم . وزن : 5/11 قد : 93
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:11 توسط mamane nazanin |
|
|
سلام خدمت همه مامانای مهربون
نازگل ما روز به روز شیرین زبون تر و خوش ادا تر می شه - همچین با شوق و ذوق می رقصه و قر می ده که آدم دلش می خواد درسته قورتش بده - رفتن به مهدکودک از بهمن ماه تعطیل شده و روزها پیش مامانی می مونه - هر وقت هم ازش می پرسم ماممی جون باید بری مهد و دوست داری از فردا ببرمت مهد؟ شروع به گریه می کنه . نمی دونم اونجا چه بلایی سرش آوردن که اینقدر زده شده از مهد . راستشو بخواین منم دلم نمی آد عزیز دلم رو پیش آدمایی که غزیبه ان و اصلا نمی دنم کی هستن و وقتی من نیستم با بچم چی کار می کنن بزارم ولی از طرفی هم نگران آینده و رفتار اجتماعیش هستم . نازنین در امر نقاشی کشیدن کلی پیشرفت کرده . بابایی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:59 توسط mamane nazanin |
|
|
نازي در 2 سال و 10 ماهگي حدود دو ماه به تولد 3 سالگي نازنين جون مونده نازي خيلي از خصوصيات اخلاقيش به خودم رفته از جمله خجالتي بودن – كم حرف بودن – مبادي آداب بودن و ... دور سر:50 قد: 90 وزن:14 دور مچ : 11 فرهنگ لغت نازي : آب خيسم = خيس آبم ببين ماشاالله چقدر بزرگ شدم الهي فدات شم امروز بغلم نكرديا سمنو - زن عمو پارچ = پارک اوبوبوس = اتوبوس بوس نداديا وقتي با تلفن حرف مي زنه (آخرش) = كار نداري خدافظ مهميدي = فهميدي كلمه آب رو مي تونه بخونه – هر جا كه ببينه از 1 تا 13 بلده بشمره از شنبه تا جمعه رو بلده بگه به اتوبوس علاقه زيادي داره كتاب مورد علاقه : (حسني) دوستي خاله خرسه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:41 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|