![]() |
![]() |
|
| نازنینم نازنینم - حالا محتاج به اینم - لحظه ای بی تو نباشم - نذار اشکاتو ببینم |
|
علي دايي به سلامتي ازدواج كرد اين روزا نازنين مدام در حال ناناي مي باشد اون هم از نوع بسيار پيشرفته و تخصصي . مخصوصا در امر مهم قر دادن خيلي پيشرفت كرده . حال ما خوبه و ملالي نيست جز دوري شما دوستان و ياران قديمي اين روزها خيلي سرمون شلوغ شده يكي به خاطر مراسم نامزدي و جشن علي دايي و يكي هم به خاطر تغيير شغلم . فقط بعضي وقتها مي تونم بيام و يه سر كوچولو به دوستاي وبلاگي بزنم و از سلامتيشون با خبر بشم . نازنین و باباجی مهربون |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 16:6 توسط mamane nazanin |
|
|
نازی رو برده بودم اداره . البته از ساعت ۱۱ ظهر . اون روز به من خیلی خوش گذشت - یه جورایی خیالم راحت بود از اینکه پیشم بود احساس آرامش می کردم . کاش می شد همیشه با خودم ببرمش اداره . اما طفلک نازی که تا ساعت ۳۰/۶ تو اداره مونده بود خیلی خسته شده بود . خاله نیلوفر (مامان نازنین فاطمه جون) که با هم تو یه اداره هستیم می گفت : چه دخمل خوبیه که اصلا شلوغی نمی کنه . خداییش اصلا اذیتم نکرد و مثل همیشه دخمل خوبی بود . البته اوایل سال پیش هم یکبار اداره برده بودمش ولی اون موقع خیلی کوچیکتر بود و چیزی یادش نمی اومد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 8:15 توسط mamane nazanin |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من پريسا هستم مامان نازنين سادات كه خدا 18 تير 1385 اين گل بهشتي رو بهم هديه كرد. به اندازه يك دنيا دخترم رو دوست دارم و اينجا مي خوام از كارها و شيرين كاريهاش بنويسم كه شايد يادگاري باشه براي وقتي كه بزرگ شد.
از تو گلخونه دنيا - ميون اين همه گلها - قسمت ما هم چنين بود نازنين تو شدي گل ما |
|
RSS
|